برای رها

اسمش رها بود است. یکم پیش وقتی عکسش رو توی تلویزیون دیدم، شناختمش. جا خوردم. خودش بود. «رها، دانشجوی ادبیات ایتالیایی دانشگاه تهران، با شلیک مستقیم نیروهای سرکوب، کشته شد.» رها، یه کانال روزانه داشت که توش به‌سادگی تمام، مدام از زندگی می‌نوشت، از این‌که زنده بودن چقدر قشنگه. رها، از عشق می‌نوشت، از این‌که عاشق بودن چه موهبتیه. رها عاشق زندگی بود. عاشق درخت‌ها و برگ‌ها و سبزی بود. مگه همه‌ی این‌ها نمادی از زندگی نیستن؟ رها، روی گردنش همیشه رنگ سبز می‌کشید و توی استوری‌هاش نشونش می‌داد. من چند بار و هر بار بیشتر از چند جمله باهاش بیشتر صحبت نکرده بودم اما حتی توی همون‌ها هم مشخص بود که چه شوری برای زندگی کردن و عاشقانه زیستن داشت. آخرین نوشته‌ش می‌گن «زن‌، زند‌گی‌، آزادی‌» بوده. تیر مستقیم به ریه‌ش اصابت کرده. احتمالاً قلبش رو هدف گرفته بودن اما نتونستن. نتونستن قلبش رو بزنن. قلب سبز رها هنوز می‌تپه. رها فقط یه شاخه از این درخته. شاخه‌ها و جوانه‌های بعدی هنوز همینجان. این درخت، این سبزی، این روشنی، این امید؛ از بین‌رفتنی نیست. هیچ گلوله‌ای این قلب رو نمی‌تونه از کار بندازه. این قلب سبز هنوز می‌تپه. تا همیشه.

 

- رها فقط یکی از یک‌های اون عدده. یکی از هزارانِ بیست‌هزار. آدم‌ها عدد نیستن. نباید بذاریم تبدیل به عدد و آمار بشن. هر آدم یک قصه‌است، یه دنیاست با تمام جزئیاتش. نباید گذاشت فراموش بشن. سیاهی و پلیدی این ظلم‌پرستان جانی‌ که پاک‌شدنی نیست و تا ابد داغ ننگ و نفرینشونه اما،‌اما کاش ما هم بتونیم نذاریم، نور، روشنی و سبزی آدم‌هایی که عاشقان زندگی بودن، فراموش بشه. که باور دارم نمی‌شه.

  • پنجشنبه ۳ بهمن ۰۴
ری را ‌‌

خیلی دردناکه.

روحش شاد...

بابت ناتوانیم تو نوشتن وقتی از اتفاقات مینویسی با خوندنشون انگار میتونم نفس حبس شده تو سینه م بدم بیرون.

خیلی زیاد.
خوشحالم که اینو می‌گی. چون همه نیاز داریم به بیرون دادن نفس‌های حبس‌شده‌مون و بیرون دادن فریادهای فروخورده‌مون. هنوز البته در بهت و شوک این همه فاجعه‌ایم. طبیعیه.
شعله مس

من مخالف این ادبیات خون به عنوان برنامه سیاسی هستم، از این ادبیات تنها ویرانی زاده می‌شود، در امواج دریای کین و انتقام و خون نمی‌توان آزادی و بهروزی ایجاد کرد. آزادی و بهروزی ناشی از تعادل ظریفی بین نیروهای جامعه است، این تعادل ظریف با صبر و زحمت زیاد و بسیار به آرامی ایجاد می‌شود، با ادبیات خون تنها می‌توان ویران کرد و تعادل را به هم زد، نمی‌توان تعادلی ساخت. از خون چه می‌روید جز شمشیرهای آهیخته؟ ضرب‌المثلی ترکی هست که می‌گوید خون را با خون نمی‌شویند، با آب می‌شویند. منظورم این نیست که خون چیزی سهل است، به هیچ وجه، خون مهمترین و عظیم‌ترین مسئله سیاست است، جان انسان‌ها را با هیچ عدد و رقمی نباید کمی کرد، به قول عامیانه، به هیچ وجه نباید با جان انسان‌ها چرتکه انداخت و گفت که خب به دست آمدن فلان مسئله با فلان عدد کشته ارزشش را دارد! هیچ برنامه سیاسی نباید مرگ انسان‌ها را به عنوان هزینه بپذرید. از قضا از روی همین عظیم بودن خون است که می‌گویم نباید آن را مرکز ادبیات سیاسی قرار داد، سیاستی که قرار است ده برابر بیشتر از خون ریخته شده خون بریزد تا عطش انتقامش را رفع کند دقیقا همین عظیم بودن خون را نادیده می‌گیرد. در حقیقت این ادبیات خون، نه بر مبنای عظیم بودن حرمت خون، که بر مبنای کینه و انتقام و خواستن خون بیشتر در ازای خون بنا شده است.

 

آیا می‌توان کاری کرد؟ چیزی به ذهنم نمی‌رسد، نه کنترلی روی آنکه باید چرخه خشونت را متوقف کند دارم نه کنترلی روی مجراهای پمپاژ این ادبیات خون در میان جامعه! تنها می‌توانم اینها را همینجا بنویسم.

 

پ.ن: از همان زمان که روضه‌های "خون نیکا و مهسا و هواپیمای اوکراینی و ..." می‌شنیدم کاملا متوجه بودم که این روضه‌ها پیراهن عثمانی هستند که حرمتی برای خون قائل نیستند، تنها خون بیشتر می‌خواهند، دنبال عدالت نیستند، دنبال نابودی هر آنچه باقی مانده هستند. 

 برگرفته از 

https://consequence.blog.ir/

نمی‌دونم نوشته‌م رو کامل خوندید یا نه چون مطلبی که فرستاید، حقیقتاً هیچ ارتباطی باهاش نداشت. این ادبیات خون (به‌قول خود نویسنده) ازقضا حاصل سالیان سال میدان دادن به ادبیات مقاومت و ترویج باورهای شهادت‌طلبانه (به‌شکل وارونه و ایدئولوژیک اون‌‌هم) و سوگواری جهت خاموش کردن شلعه‌های خشم به‌حق و به‌جا و دشمنی با زندگی و نشانه‌هاش و میل به مرگ‌خواهی برای مردمه. در حالی که اگر دقت می‌کردید من سعی کردم در جای‌جای این متن به‌غایت ناچیز در برابر فاجعه‌ای که رخ داده، به روحیه زنده و زندگی‌خواهانه‌ی این عزیز کشته‌شده اشاره کنم و نه روضه‌بخونم و طلب اشک و گریه کنم. ابداً. اشکی اگر هست برای سوگی‌ایه که در قبال ظلم هولناک دیدم. مگرنه برای این عزیزان رها و عاشق، جز شجاعت‌نامه، جز عشق‌نامه چیزی نمی‌شه نوشت مگر احساس شرمی که در قبال زنده بودن در زیر چکمه‌های ننگین این ظلم دارم. صحبت از خشونت شد. تو رو به خدایی که بهش باور دارید، بهم بگید کدوم خشونت؟ به دست‌های باز و سینه‌های خالی این بچه‌ها در برابر ساچمه و گلوله می‌‌گید خشونت؟ از این گذشته اگر خشونتی هم بوده می‌تونید بگید به‌حق نبوده؟ شما بگید، جلوی ظلم ظالم باید چه کرد، سکوت؟ هر خشونتی هم که بوده جوانه‌های بذر کینه و نفرتیه که سالیان سال در دل این مردم مظلوم و بی‌پناه پاشیده و لاغیر.

من ندیدم کسی برای این بچه‌‌ها مرثیه و روضه بخونه. این‌‌ها دروغه. مرثیه و روضیه رو درباریان دستگاه ظلم و جور و کفر در این سال‌ها خوندن. در عزای این‌ بچه‌‌ها دارن دست و پایکوبی می‌کنن مادران و پدرانشون اگر ببیند. براشون عروسی می‌گیرن جای مجلس. اینها دنبال مرثیه و روضه‌‌ن؟!!! حتی عزدارای اینها پر از نشانه‌های زندگی‌دوستیه. شما رو به همون خدایی که باور دارید، بیشتر از این جگرمون رو خون نکنید و اجازه‌ی این سوگ ناچیز چند‌کلمه‌‌ای رو برامون بذارید و از این تهمت‌ها نزنید. 

شعله مس

ما هم غزاداریم

اگر ما و شمایی وجود داشته باشه

 

معذرت اگه نقل قول رو دوست نداشتین الان

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan