با فرشته‌ی آزادی

«دریایی که فرو رفت، دریایی از خون بود، خون پروانه‌هایی که عاشقانه و بی‌تاب خود را به شعله‌های سرکش آتش سپردند تا من و شما زنده بمانیم و زنده‌تر بمانیم، یعنی حق نفس کشیدن داشته باشیم.

و ما —گروهی اندک— که ایمان خود را به مردم از دست ندادیم، کودکانه تصور می‌کردیم که روز آزادی را جشن خواهیم گرفت، دست کم در دل خود. اینک فرشتهٔ شکسته بال بر در است و به من که مشغول نوشتنم می‌گوید: تو آزادی. اما هق‌هق گریه امانم نمی‌دهد. شرمی سنگین، شرم زنده ماندن اجازتم نمی‌دهد که چهرهٔ فرشته را درست بنگرم. سر به زیر دارم. بی‌شک فرشته هم عزادار است. بی‌گمان انعکاس خون ده‌هاهزار جوان بر سیمایش نقش بسته است.
- تو آزادی! 
- بله! من آزادم، فقط در نوشتن، اما... اما این بس نیست. هنوز دیو می‌خروشد. هنوز حتی نویسندگان نیز در بندند. هنوز در هیچ اجتماعی نمی‌توان آزادانه سخن گفت... هنوز...
- تو آزادی، بخند!
- خنده؟ من هنوز عزادارم. چه می‌گویم! عزاداری تازه آغاز شده است. در این ۲۵ سال ملتی بود که هیچ حقی نداشت، حتی حق عزاداری... ای فرشتهٔ عزیز... برو و به ساکنان دیارهای دور بگو که در کشور خیام و حافظ، مادران حق نداشتند در غم جگر گوشگان خود بگریند. گریه ممنوع بود، خنده که جای خود دارد...
- خودت ده سال پیش در یک سخنرانی در تالار یک دانشکده این شعر را خواندی: که صبح خنده زند، خنده‌های خون‌آلود. اینک صبح و اینک خون.
- آری گفته بودم. اما نمی‌دانستم که خون، بوی خون، اینهمه تلخ است. نمی‌دانستم که چون بوی خون فضا را گرفت، صاحب قلم احساس بیهودگی می‌کند. شرم دارد که چرا و چگونه زنده مانده است. می‌اندیشد که آزادی را به این بها (خداوندا، به این بها) نمی‌خواسته است. می‌اندیشد ولی اندیشه‌اش در هیچ‌جا متمرکز نمی‌شود. قلم در دست دارد، اما نمی‌داند از کجا باید آغاز کرد. نمی‌داند چه باید نوشت.
- اکنون که نمردی، بنویس...
- چه بنویسم؟
سکوت است. فرشته نیست. این منم که باید تصمیم بگیرم چه بنویسم.»

 

از کتاب کشتار عام؛ مصطفی رحیمی

  • شنبه ۱۲ بهمن ۰۴
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan